غزل شمارهٔ ۶۷۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست
بهزادیِ تو دست ز دنیا کشیدنست
چون موم با ملایمت طبع ساختن
درکوچههای زخم چو مرهم دویدنست
این یک دو دم که زندگیاش نام کردهاند
چون صبح بر بساط هوا دام چیدنست
بستن دهان زخم تمنا به ضبط آه
چون رشتهٔ سراب به صحرا تنیدنست
نازم به وحشی نگه رم سرشت او
کز گرد سرمه نیز به دام رمیدنست
حیرت دلیل آینهٔ هیچکس مباد
اشک گهر زیانزده ناچکیدنست
در وادیی که دوش ادب محمل وفاست
خار قدم چو شمع به مژگان کشیدنست
از دقت ادبکدهٔ عجز نگذری
اینجا چو سایه پای به دامن کشیدنست
تاکی صفا ز نقش توچیند غبار زنگ
خود را مبین اگر هوس آیینه دیدنست
در عالمیدکه شش جهتش گرد وحشت است
دامن نچیدن تو چه هنگامه چیدنست
فرصت بهار تست چرا خون نمیشوی
ای بیخبر دگر به چه رنگت رسیدنست
بیدل به مزرعیکه امل آبیار اوست
بیبرگتر ز آبلهٔ پا دمیدنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم پیچیده زندگی، دلتنگی و احساسات انسانی پرداخته است. شاعر به تصویری از زندگی میپردازد که به نظرش سست و زودگذر است، مانند صبحی که به سرعت میگذرد. او به struggle (مبارزات) انسانها در برابر مشکلات اشاره دارد و از چگونگی برخورد آنها با زخمها و دردها میگوید. تخیل و زیبایی نیز در این شعر مورد تاکید قرار گرفته و شاعر از تضادها و حالتهای مختلف انسانی نظیر عشق، حیرت و ناامیدی سخن میگوید. نهایتاً، شاعر خواننده را به تفکر عمیق درباره زندگی و حقیقتهای آن دعوت میکند و از او میخواهد که به دقت به جزئیات توجه کند.