غزل شمارهٔ ۷۰۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به محفلیکه دل آیینهٔ رضاطلبیست
نفس درازی اظهار پای بیادبیست
خروش العطش ما نتیجهٔ طلب است
وگرنه وادی الفت سراب تشنه لبیست
میی ز خم نکشیدیم عذر حوصله چند
تنک شرابی ما جرم شیشهٔ حلبیست
کسیکه بخت سیه سایه برسرش افکند
اگر به صبح زند غوطه آه نیم شبیست
اسیربخت سیه پیکریکه من دارم
به هرصفتکه دهم عرضه آه نیم شبیست
به عالمیکه نگاه تو نشئه توفان است
زخویش رفتن ما موج بادهٔ عنبیست
خیال محمل تهمت به دوش سرمه مبند
رم غزال تو وحشت غبار بیسببیست
دلت مقابل و آنگاه عرض یکتایی
ثبوت وحدت آیینه خانه بوالعجبیست
عروج وهم ازین بیشتر چه میباشد
که مردهایم و نفس غرهٔ سحر لقبیست
نهای حریف مذلت دل از هوس پرداز
که آبروعرق شرم آرزوطلبیست
دلیل جوش هوسهاست الفت دنیا
عجوز اگر خوشت آید ز علت عزبیست
به درس دل عجمی دانشم چه چارهکنم
که مدعا ز نفس تا بیان شود عربیست
ز دور باش غرورتغافلش بیدل
من و دلیکه امیدش خروش زیرلبیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که از عشق و آرزوی وصال ناشی میشود. او به محفلهای دلآیینه و رضاطلبی اشاره میکند و از بیادبی نفس و تمناهایی که بر اثر عطش و اشتیاق به وجود میآید سخن میگوید. او نوعی سراب را در عشق و دوستی میبیند و به تنهایی و غم ناشی از بخت بدش اشاره میکند. شاعر از شراب و می خم و جرم حلبی صحبت میکند که نمادی از ناشناختههای عشق است. شاعر با زبان پیچیده و خیالپردازانه به تسلیم در برابر احساسات و عواطف میپردازد و میگوید که حتی با وقوع صبح، حسرت و درد دل همچنان باقیاست. او در نهایت با بیان وحدت و یکتایی عشق، به عمق درد و مشکلاتی که عشق به همراه دارد اشاره میکند و میگوید که هر لحظه از زندگی پر از تمنای وصال است، حتی اگر خود را در هوسهای دنیوی گم کنیم. این شعر به تمایلات انسانی و پیچیدگیهای عشق و ارتباط اشاره میکند و در عین حال، احساسات عمیق و تنهایی را به تصویر میکشد.