غزل شمارهٔ ۷۱۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فکر آزادی به این عاجز سرشتیها تریست
عقده چندان نیست اما رشتهٔ ما لاغریست
تا بود ممکن نفس نشمرده کم باید زدن
ای ز آفت بیخبر دل کورهٔ مینا گریست
برق غیرت در جهات دهر وا کردهست بال
چشم بگشایید، بسمالله، اگر تابآوریست
سیر عالم بیتامل زحمت چشم و دل است
شش جهت گرد است در راهی که رفتن سرسریست
سعی غربت هیچکس را برنیاورد از وطن
قلقل مینا هنوز آن قهقهٔ کبک دریست
فکر معنی چند پاس لفظ باید داشتن
شیشه تا در جلوه باشد رنگ بر روی پریست
تو به تو در مغز فطرت ننگ غفلت چیدهاند
پنبهٔ گوشی که دارد خلق روپوش کریست
تا توانی از ادب سر بر خط تسلیم باش
خامه چندانی که بر لغزش خرامد مسطریست
در محبت یکسر مویم تهی از داغ نیست
چون پر طاووس طومار جنونم محضریست
تیرهبختی هرچه باشد امتحانگاه وفاست
از محک غافل مباش ای بیخبر رنگم زریست
چون سحر از قمریان باغ سودای کهام
کز بهارم گر تبسم میدمد خاکستریست
قلقل مینا شنیدی بیدل ازعیشم مپرس
خندهای دارم که تا گل کردمی باید گریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأملات عمیق در مورد آزادی، درد، و حقیقت زندگی اشاره دارد. شاعر به وضعیت ناامیدی و ضعف در وجود انسانی اشاره میکند و میگوید که هرچند محدودیتها وجود دارند، اما still باید تلاش کرد. او به واقعیتهای اجتماعی و احساسی اشاره میکند و به نیاز به دقت و تدبر در زندگی تأکید میورزد. در عشق و محبت، شاعر از خالی بودن وجودش از داغ عشق میگوید و به نوعی تضاد بین شادی و غم را مطرح میکند. در نهایت، او میگوید که با وجود مشکلات، زندگی باید با امید و پذیرش عبور کند.