نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۱۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

درین‌گلشن دو روزت خنده‌کاریست

مبادا غره‌گردی گل بهاری‌ست

برافشان بر هوس دامان‌و بگذر

که در جیب نفس نقد نثاری‌ست

هم از بست وگشاد چشم دریاب

که اجزای جهان لیل و نهاری‌ست

ودیعتها ز سر باید اداکرد

به ره‌گر پاگذاری حقگزاری‌ست

حریف پاکبازان وفا باش

که جز سر هرچه بازی بدقماری‌ست

به‌صد دست حمایت بایدت سوخت

چراغ زندگی یک سر چناری‌ست

ز خاکستر امان می‌جوید آتش

چوهستی‌باکفن‌جوشد حصاری‌ست

هنوزت دیده کم دارد سفیدی

زمان وصل یوسف انتظاری‌ست

حذر، ای شمع از این محفل‌که اینجا

بقدر سر بریدن سرشماری‌ست

من و ما نسخهٔ تحقیق هستی

خطی داردکه آن لوح مزاری‌ست

جهان مجنون سودای نقاب است

ازین غافل که لیلی بی‌عماری‌ست

مباشید از خواص جاه غافل

بجنگید ای خروس‌آن‌، تاجداری‌ست

وقار پیری ازگردون مجویید

که طفلی عاشق دامن‌سواری‌ست

چه فقر وکو غنا عام است رحمت

ز خشک‌وتر مگو‌چشمه‌ساری‌ست

غبارت چون سحرگر اوج‌گیرد

فلکها پایمال خاکساری‌ست

به هستی‌بیدل‌مفلس‌چه‌لافد

ز قلقل شیشهٔ بی‌باده عاری‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکات مهمی درباره زندگی و واقعیت‌های آن می‌پردازد. شاعر هشدار می‌دهد که زندگی به‌طور موقت و فانی است و نباید به ظواهر فریبنده (مانند زیبایی و خوشی‌های گذرا) غره شد. وی به سرگذشت و حقیقت وجود اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که برای رسیدن به حقیقت باید به درک عمیق‌تری از زندگی و روابط انسانی بپردازیم. همچنین، از انسان‌ها می‌خواهد که از خودخواستی و جاه‌طلبی بپرهیزند و به عوالم معنوی و پاکی فکر کنند. در نهایت، اشاره می‌کند که در زندگی بی‌ثبات، باید از خودمان مراقبت کرده و به دنبال دانایی و آگاهی باشیم.