غزل شمارهٔ ۷۲۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را به خیال خط او سیر فرنگیست
این آینه صاحبنظر از سرمهٔ زنگیست
غافل مشو از سیر تماشاگه داغم
هر برگ گلی زین چمن آیینهٔ زنگیست
در گلخن وحشتکدهٔ فرصت امکان
دودی، شرری چند شتابی و درنگیست
چون بشکند این ساز، چه خشم و چه مدارا
زیر و بم تار نفست صلحی و جنگیست
از اهل تکبر مطلب ساز شکفتن
چین بر رخ این شعله مزاجان رگ سنگیست
محمل کش صف قافله بیتابی شوقیم
چاک دل ما هم جرس ناله به چنگیست
جهدی که برآیی زکمانخانهٔ آفاق
نخجیر مراد دو جهان صید خدنگیست
حیرت مگر از دل کند ایجاد فضایی
ورنه چو نگه خانهٔ ما گوشهٔ تنگیست
چون لاله ز بسگرمرو حسرت داغم
صحرا ز نشان قدمم پشت پلنگیست
آزادگی موج، زگوهر چه خیالیست
تمکین به ره قطرهٔ ما پشتهٔ سنگیست
چون شمع ز بس آینه سامان بهارم
تا ناوک آهم سر و برگش پر رنگیست
بیدلگهر عشق به بحری استکه آنجا
آیینهٔ هر قطرهگریبان نهنگیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق، زیبایی، و غم و اندوه ناشی از آن است. شاعر دلش را به یاد محبوبش مشغول کرده و آن را به سفر خیالانگیزی تشبیه میکند. او به زیبایی گلها و دشواریهای عشق اشاره میکند و از حسرت و درد دلی که به خاطر دوری از معشوق دارد، صحبت میکند. در ادامه، شاعر به کلمات و مضامین مختلفی اشاره میکند که نشاندهنده زیبایی و درد، آرامش و طغیان هستند. او ضمن اشاره به نشانههای عشق، جدایی و سرگشتگی را نیز به تصویر میکشد. در نهایت، عشق را همچون دریا و دنیایی عمیق توصیف میکند که هر قطرهاش دارای معنی و ژرفای خاصی است.