غزل شمارهٔ ۷۳۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
چارهٔ دردسر دیر محبت جلیست
شمع صفت عمرهاست قشقهٔ ما صندلیست
رابط اجزای وهم یک مژه بربستن است
تا به دوچشم استکار علم و عیان احولیست
آینهٔ راز دل آن همه روشن نشد
چاکگریبان همین یک دو الف صیقلیست
بهکه ؛ لب نگذرد زمزمهٔ احتیاج
خون قناعت مریز ناله رگ ممتلیست
نام تکلف مباد ننگ تک وتاز مرد
ششجهتت خواب پاستکفش اگر مخملیست
کلفت فردا همان دی شمر آزاد باش
آنچه به تفصیل آن منتظری مجملیست
مطرب دلگر زند زخمه به قانون شوق
صور به صد شور حشر زمزمهٔ یللیست
لمعهٔ مهر ازل تا نفرازد علم
ای به دلایل مثل نور شبت مشعلیست
بر خط تحریرعشق شورحواشی مبند
متن رموز ادب از لب ما جدولیست
بیدل از اسرارعشقگوش ولب آگاه نیست
فهمکن ودم مزن حرف نبی یا ولیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی موضوعات عشق، زیبایی، و فلسفه زندگی میپردازد. او دردسرهای عشق را به شمعی تشبیه میکند که عمرش کوتاه است و با این حال بر روی صندلی نشستهایم. همچنین اشاره دارد که رابطههای پیچیده در زندگی نیازمند دقت و توجه هستند. شاعر میگوید که راز دل هرگز بهطور کامل روشن نمیشود و گفتگو درباره نیاز و قناعت باید با دقت انجام شود. در ادامه، او از اهمیت خودآگاهی و خودسانسوری سخن میگوید و تأکید میکند که عشق و زیبایی واقعی فراتر از ظاهر و آراستگی های ظاهری است. در نهایت، بیدل (شاعر) پیشنهاد میدهد که به جای پرداختن به زوایای پنهان عشق، باید به سادگی آن را فهمید و از آن لذت برد.