نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۲۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه را دستی ز همت بود جز بر دل نداشت

دستگاه پرتو یک شمع این محفل نداشت

دل به هرنقشی‌که بستم صورت آیینه بود

نسخهٔ تحقیق امکان جز خط باطل نداشت

عاجزیها را غنیمت دان که درباب طلب

دست‌و پایی‌گز می‌کردیم‌گم ساحل نداشت

انفعالی نیست دل را ورنه درکیش حیا

سنگ ‌هم‌گر آب‌می‌شد عقده ای مشکل نداشت

زندگی در پیچ و تاب سعی بیجا مردن است

از تپیدن عالمی بسمل شد و قاتل نداشت

خیرگیهای نظر محو نقاب‌آرایی‌ست

ورنه هرگز، لیلی آزاد ما، محمل نداشت

غنچه‌ها بال نفس در پردهٔ دل سوختند

عیش این باغ امتداد رقص یک بسمل نداشت

شوخی موج ‌کرم شد انفعال جرم ما

این محیط آبی برون از جبههٔ سایل نداشت

همچو شبنم‌ گریه بر ما راه جولان بسته است

چشم ما تا بود بی‌نم این بیابان‌ گل نداشت

سرو گلزار تمنا طوق قمری در بر است

گل نکرد از سینه‌ام آهی‌که داغ دل نداشت

اشکم و گم‌ کرده‌ام از ضعف راه اضطراب

ورنه این ره لغزش پا داشت‌گر منزل نداشت

نقش او از اضطرابم در نفس صورت نبست

حسن را آیینه می‌بایست و این بیدل نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق و تفکرات فلسفی شاعر است. شاعر به بررسی موضوعاتی همچون همت، عشق، ضعف و زندگی می‌پردازد. او می‌گوید که افرادی که دست به تلاش و همت می‌زنند، تنها می‌توانند بر دل‌های خود تکیه کنند و دنیا برایشان نورانی نیست. او به نقش عشق در زندگی و تأثیر آن بر دل و زندگی اشاره می‌کند و این که در میانه تلاش، انسان‌ها ممکن است دچار ضعف و ناامیدی شوند. شاعر بیان می‌کند که زندگی پر از درد و رنج است و هر تلاشی بی‌فایده اگر تلاش نادرست باشد، به مرگ منتهی می‌شود. او تأکید دارد که حسرت و آرزوهای برآورده نشده، ملالی دائمی برای انسان ایجاد می‌کند و انسان در درون خود دچار کشمکش‌های زیادی است. در نهایت، شاعر به ناامیدی و عدم وجود امید در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و زیبایی‌ها به وضوح در زندگی وجود ندارند و انسان‌ها در تلاشند تا از این شرایط رهایی یابند.