نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۷۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت

زمین و آسمان یک چاک دامن تا گریبانت

کتاب معرفت سطری ز درس فهم مجهولت

دو عالم آگهی تعبیری از خواب پریشانت

کدامین راه و کو منزل‌، ‌کجا می‌تازی ای غافل

به فکر دشت و در مُردی و در جیب است میدانت

به انداز تغافل تا به کی خواهی جنون کردن

غبار انگیخت از عالم به پای خفته جولانت

به پیش پا نمی‌بینی چه افسون است تحقیقت

زبان خود نمی‌فهمی چه نیرنگ است عرفانت

نه‌غیری خوانده‌افسونت نه لیلی‌کرده مجنونت

همان ‌شوق تو مفتونت همان چشم تو حیرانت

پی تحقیق‌گردی می‌کنی از دور و بیتابی

ندانم اینقدر بر خود که افشانده‌ست دامانت

شهادت تا رموز غیب پر بی ‌پرده بود اینجا

اگر می‌گشتی آگاه از گشاد و بست مژگانت

جهانی نقش بستی لیک ننمود‌ی به‌کس بیدل

به این‌حیرت چه ‌مکتوبی ‌که نتوان خواند عنوانت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حال و احوال انسانی می‌پردازد که در جستجوی حقیقت و معرفت است، اما در عین حال دچار گیجی و سردرگمی است. شاعر از "جنون ساز غریبانت" و "افسون حقیقت" سخن می‌گوید و به این نکته تأکید می‌کند که اگرچه انسان‌ها در پی یافتن معنا و حقیقت هستند، اما بسیاری از آن‌ها خود را در دنیای توهم و نادانی غرق کرده‌اند. همچنین، شاعر به احساساتی چون شوق و حیرت اشاره می‌کند و این سؤال را مطرح می‌سازد که آیا ما در پی تحقیق و فهم حقیقت هستیم یا در حال فرار از آن. با استفاده از تصاویری شاعرانه، این شعر ما را به تأمل درباره شناخت خود و واقعیت‌های زندگی دعوت می‌کند.