غزل شمارهٔ ۸۷۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای جام و مینای طرب نقشکف پایت
خرام موج می مخمور طرز آمدنهایت
نفس در سینه، نکهت آشیان خلد توصیفت
نگه در دیده شبنم پرور باغ تماشایت
شکوه جلوهات جز در فضای دل نمیگنجد
جهان پرگردد از آیینه تا خالی شود جایت
پر آسان است اگر توفیق بخشد نور بیتابی
تماشای بهشت از گوشهٔ چشم تمنایت
توان در موج ساغر غوطه زد از نقش پیشانی
به مستی گر دهد فرمان نگاه نشئهپیمایت
فروغ شمع هم مشکل تواند رنگ گرداندن
در آن محفل که منع دور ساغر باشد ایمایت
مروت صرف ایجادت کرم فیض خدا دادت
ادب تعمیر بنیادت حیا آثار سیمایت
نظراندیشی وهمم به داغ غیر میسوزد
دلی آیینه سازم کز تو ریزم رنگ همتایت
هواخوه تو اکسیر سعادت در بغل دارد
نفس بودم سحر گل کردم از فیض دعاهایت
تهی از سجدهٔ شوقت سر مویی نمییابم
سراپا در جبین میغلتم از یاد سراپایت
اثر محو دعای بیدل است امید آن دارد
که بالد دین و دنیا در پناه دین و دنیایت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش میپردازد و او را به جام و مینای طرب تشبیه میکند. او توصیف میکند که چطور زیبایی و جلوه معشوق در دلش جای میگیرد و این زیبایی جهانیان را تحت تاثیر قرار میدهد. شاعر از تمایل و عشق خود به معشوق میگوید و از خواست الهی برای تماشای او یاد میکند. همچنین اشاره میکند که محفل عشق و محبت، نور و گرمای خاصی دارد که نمیتوان در آنجا به سادگی عالم را ترک کرد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق او به معشوق، غنای روحی و سعادت در زندگیاش به ارمغان میآورد و از آثار دعا و محبت او میگوید.