نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه‌امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را

مگر حیرت شفیع جرأت ندیشد بیانش را

بهار عافیت عمری‌ست‌کز ما دور می‌تازد

به‌گردش آورم رنگی که گردانم عنانش را

مشو ایمن ز تزویر قد خم‌گشتهٔ زاهد

که پیش از تیر در پرواز می‌بینم‌کمانش را

مدارای حسود ازکینه‌خوییها بتر باشد

خطر در آب تیغ از قعرکم نبودکرانش را

ز مهماخانهٔ گردون چه‌جویی نعمت سیری

که‌نقش‌کاسه‌ای جزتنگ‌چشمی نیست‌خوانش‌را

جهان بر دستگاه خویش می‌نازد ازین غافل

که چشم بسته زیربال دارد آسمانش را

درشتی آنقدر در باغ امکان آبرو دارد

که‌جای مغزپرورده‌ست خرما استخوانش را

زندگر شمع با حسن تو لاف‌گرم بازاری

به آهی می‌توانم قفل بر درزد دکانش را

کجا یابد سر ما ناکسان بار سجود او

مگر برجبهه بنویسیم نام آستانش را

نهان از دیده‌ها تصویر عاشق گریه‌ای دارد

مبادا رنگ گیرد دامن اشک روانش را

به‌این فطرت‌که درفکر سراغ خودگمم بیدل

چه‌خواهم‌گفت اگر ‌حیرت زمن پرسد نشانش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

فیلمی از حیات و احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد. شاعر در این اشعار به مسائلی چون ناتوانی، حیرت و سعی در تغییر وضعیت زندگی اشاره می‌کند. او نسبت به دوستی و حسادت هشدار می‌دهد و بر لزوم هوشیاری نسبت به دنیای اطراف تأکید دارد. تمایل به درک معانی عمیق و جست‌وجوی حقیقت در رابطه با عشق و زندگی نیز در این شعر نمایان است. در نهایت، شاعر درباره چالش‌های درونی و جست‌وجوی خویش تفکر می‌کند و از خود می‌پرسد چگونه می‌تواند به روشنایی و درک درست برسد.