نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل اگر محو مدعا گردد

درد در کام ما دوا گردد

طعمهٔ درد اگر رسد در کام

هرمگس همسر هما گردد

محو اسرار طرهٔ او را

رگ گل دام مدعا گردد

گر سگالد وداع سلک هوس

گره دل‌ گهرادا گردد

گسلد گر هوس سلاسل وهم

کوه و صحرا همه هوا گردد

محوگردد سواد مصرع سرو

مدّ آهم اگر رسا گردد

ما و احرام آه دردآلود

هم هواگرد را عصاگردد

دل آسوده کو؟ مگر وسواس

گره آرد که دام ما گردد

در طلوع‌ کمال بیدل ما

ماه در هالهٔ سها گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به وسواس‌های دل و عشق اشاره دارد و نشان می‌دهد که اگر دل به معشوق متمرکز شود، دردها به درمان تبدیل می‌شود. عشق و درک عمیق معشوق می‌تواند هر مانعی را از بین ببرد و انسان را از غم‌ها رهانیده و به اوج کمال برساند. در نهایت، اشاره می‌کند که وقتی عشق جان می‌گیرد، تمام عالم تحت تأثیر آن قرار می‌گیرد و انسان به آرامش می‌رسد.