نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۶۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بر این ستمکده یارب چه سنگ می‌بارد

که دل شکستگی و دیده رنگ می‌بارد

نصیبهٔ دل روشن بود کدورت دهر

همین به خانهٔ آیینه زنگ می‌بارد

چو غنچه واننمودند بی‌گره‌ گشتن

که رنگ امن به دلهای تنگ می‌بارد

بیا که بی‌تو به بزم از ترانه‌های حزین

دل شکسته ز گیسوی چنگ می‌بارد

ژ خاک‌کوی تو مشق نزاکتی دارم

که بوی ‌گل به دماغم خدنگ می‌بارد

گذشت فرصت وصل وز نارسایی وهم

نگه ز اشک همان عذر لنگ می‌بارد

به چشم شوق نگاهی‌که در بهار نیاز

شکست حال ضعیفان چه رنگ می‌بارد

به ذوق پرورش وهم آب می‌گردیم

سحاب ما همه برکشت بنگ می‌بارد

دلیل عبرت دل صبح نادمیده بس است

که ضبط آه بر آیینه زنگ می‌بارد

هجوم سایهٔ ‌گل دامگاه راحت نیست

بر این چمن همه داغ پلنگ می‌بارد

زبس به‌کشت حسد خرمن است آفتها

دمی‌که تیر نبارد تفنگ می‌بارد

ز دام حادثه بیدل رهایی امکان نیست

که قطرهٔ تو به‌کام نهنگ می‌بارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مظلومیت و سختی‌های زندگی اشاره می‌کند که بر دل و جان انسان‌ها سنگینی می‌کند. او درباره دل‌شکستگی و اندوهی که در نتیجه دنیای پر از کدورت به وجود آمده، سخن می‌گوید. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق و زیبایی‌های زندگی، مانند گل‌هایی که بوی خوش‌شان بر دل‌ها و ذهن‌ها می‌بارد، در میان درد و رنج‌ها به سختی قابل دستیابی هستند. شاعر از حسرت و ناکامی در وصلت‌ها و ارتباطات عاطفی نیز صحبت می‌کند و به تنهایی و افسردگی که در این راه به وجود آمده، اشاره می‌نماید. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که زندگی پر از چالش‌ها و مشکلات است که انسان‌ها را به ستوه می‌آورد.