شمارهٔ ۱۰۸ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر که تیغ کشی و کنی مرا مذبوح
هنوز قوت جان و دلی و راحت روح
وصال روی تو مشکل تر آمده است از این
که وفق کس طلبد از مثلث بدوح
تنم بخست و شد از چشم جادویت بیمار
دلم شکست و شد از تیغ ابرویت مجروح
چو عهد تو شکند توبه چون رخت بیند
کسی که توبه ز عشق تو کرده همچو نصوح
دل من است که در صبر همچو ایوب است
وگر نه اشک به طوفان مرا فکنده چو نوح
چه غم زمانه به روی دلم دری گر بست
به رویش از ره دیگر دری شود مفتوح
ز لعل خویش بده بوسه بر بلنداقبال
که تا بلندی اقبال او رسد به وضوح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد ناشی از آن صحبت میکند. او به معشوقهاش اشاره میکند که حتی اگر او را با تیغی زخمی کند، هنوز در دلش شوق و امید به وصال او قوی است. عشق او چنان عمیق و پیچیده است که با وجود تمام سختیها، دلش همچنان منتظر است. شاعر از صبر و استقامت خود در برابر این عشق سخن میگوید و به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند. در نهایت، او درخواست میکند که معشوقهاش لبخندی بر لبانش بزند تا شانس و اقبال خوب به سراغش بیاید.