شمارهٔ ۱۲۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
به خیال توهم از آن هم از این فراغ دارد
بلی آنکه راست در بر چوتودلبری سمنبر
نه به فکر باغ باشد نه خیال راغ دارد
چوخط توسبزه هرگز به کدام راغ روید
چو لب توغنچه گلبن به کدام باغ دارد
ز غمت نگشته گر لاله ز گریه کور از چه
رخ او شده است خونین وهمیشه داغ دارد
ندهد به پیش رخسار تو آفتاب پرتو
بر آفتاب آری چه ضیاء چراغ دارد
نه فتد به سرخمارش نشود ز نشئه فارغ
ز شراب عشقت آنکس که بهکف ایاغ دارد
شده زلف توپریشان چو دل بلنداقبال
مگر از دل پریشان من او سراغ دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احوالات عاشقانه و دلشکستگی شاعر میپردازد. شاعر میگوید که دلش نه به باغ و نه به باغچه فکر نمیکند، و تنها به یاد معشوق است. او تأکید میکند که عشق واقعی باعث میشود که دیگر به زیباییهای طبیعی توجهی نداشته باشد. لب و زلف معشوق برای او بسیار مهمتر از هر چیز دیگری است و این عشق چنان عمیق است که حتی آفتاب و زیباییهای دیگر هم در برابر آن کمرنگ میشوند. در نهایت، شاعر از پریشانی دلش و احساساتی که نسبت به معشوق دارد، سخن میگوید.