شمارهٔ ۱۵۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد
دل ما هم ازخیال قد اوصنوبری شد
همه ما مگر نبودیم به هم انیس وهمدم
چه شداینکه او پری گشت وچنین ز ما بری شد
دل ودین قرار و صبر وخردی که داشتم من
همه ازکفم برون زآن بت بهتر از پری شد
مه من تبارک الله نشده دو هفت سال
که چو ماه نخشبی گشته چو سرو کشمری شد
نه چه گفتمش که از قد شده خوبتر ز طوبی
نه چه خواندش که ازچهره چومهر خاوری شد
ز دو لعل شکر افشان تو چه نرخ بوسه کردی
که ستاره در ششم چرخ شنید و مشتری شد
دل شیخ و واعظ از بس که گرفته جای در او
سبب این بود که زلف تو به شکل منبری شد
چه بلندباشد اقبال کسی که ازوصالت
به امید دل رسید ودل او ز غم بری شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و جذبه دلبرش اشاره میکند. از زمانهای دور، دلبر او به زیبایی و دلربایی خود توجه کرده و دل شاعر هم از خیال او پر شده است. او به یاد میآورد که همگی ما به هم نزدیک بودیم، اما حالا دلبرش از او دور شده است. شاعر تصریح میکند که همه چیزهایی که در گذشته داشت مثل صبر و خرد به وسیله جذبه دلبرش از دست رفته است. او به زیبایی دلبرش که مانند ماه و سرو است میپردازد و حسرت میخورد که چقدر دلبرش زیبا شده است. همچنین اشاره میکند که تاثیر دلبر بر دل و دلباختگان چه اندازه عمیق و جاودانه است. در آخر، به خوشبختی کسی اشاره میکند که با وصل دلبرش، از غم و اندوه رهایی یافته است.