نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۳ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قدم از ابرویت آخر چو کمان خواهدشد

در ازل هرچه مقدر شده آن خواهد شد

به سر کوی خود ای دوست مرا راهی ده

که هر آنکس رسد آنجا به امان خواهد شد

کشی ار شانه به گیسو به ره باد صبا

خاک شیراز همه عنبر وبان خواهد شد

از دولب قیمت یک بوسه کنی گر صدجان

برتو زاین داد وستد باز زیان خواهد شد

گر دهی گوش که تا با توبگویم غم دل

برتن من سر هر موی زبان خواهد شد

دلم ازعشق تو پر درد وبه من گفت طبیب

که دوائی بخور ار نه خفقان خواهدشد

رخم از درد تو شد زرد و مرا گفت که زود

روعلاجی بکن ار نه یرقان خواهد شد

چشمم از بس به رخم ریخت همی خون دلم

راز پنهان من زار عیان خواهدشد

ساقیا می بخور امروز ومخور غم که کسی

با خبر نیست ز فردا که چه سان خواهدشد

باده گر این بود ومستی اگر این که مراست

شیخ هم بین که به میخانه روان خواهد شد

چون من از عشق هر آنکس که بلنداقبال است

چوبه پیری برسد باز جوان خواهد شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هر آنچه مقدر شده، رخ خواهد داد. او از دوست خود می‌خواهد که راهی به سوی او نشان دهد، زیرا رسیدن به آنجا باعث آرامش خواهد شد. همچنین به زیبایی‌های شیراز و تاثیر عشق بر روح و جسم اشاره می‌کند و از دردهای ناشی از عشق و افسردگی ناشی از آن شکایت دارد. شاعر به طبیب و درمان‌گر اشاره می‌کند که اگر درمانی نکند، حالش بدتر خواهد شد. در نهایت به بی‌ثباتی آینده و لذت از شراب و جوانی با وجود دشواری‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق می‌تواند انسان را جوان نگه دارد، حتی اگر سنش بالا رفته باشد.