نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۹ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود

داده شه فرمان به هر کاری که دلخواهم بود

من به بزم شاه خوردم می خود آگاه است شاه

اسم شب دانم چه غم گر شحنه در راهم بود

من به راه عشق خواهم رفت تا در کوی دوست

گر به هر گامی که بردارم دو صدچاهم بود

نیست غم هست ار شب تاریک وراه سنگلاخ

چون خیال زلف وروی او شب ماهم بود

زاهد از می خوردنم اندیشه از دوزخ مده

هفت دوزخ یک شرار از شعله آهم بود

بسکه شیرین است عشقش از غم شیرویه سان

همچودارا زخم خنجر برجگر گاهم بود

در فلک گویدملک با زهره گر خوانی دگر

غیر اشعار بلند اقبال اکراهم بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و آزادگی است. شاعر بیان می‌کند که او تحت تأثیر قدرت و ترس از شحنه (پلیس) نیست و تصمیم دارد به راه عشق برود. او به بزم شاه رفته و از اینکه شحنه مانعش شود هراسی ندارد. اگرچه راه عشق پرخطر و تاریک است، اما تصویر محبوبش به او قوت قلب می‌دهد. شاعر به زاهدان یادآوری می‌کند که در عشق هیچ دوزخی وجود ندارد و شیرینی عشق او را از غم دور می‌کند. در پایان، او به شعر و شاعری خود افتخار می‌کند و آن را والاتر از هر چیزی می‌داند.