شمارهٔ ۱۹۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل زخمدار و طره او مشکبو بود
ناسور اگر دلم کند از بوی او بود
تا درکنار من بنشیند سهی قدی
از چشمه های چشم کنارم چو جو بود
شیرین تر است در برم از شکر ار چه یار
هم تلخ گوی باشد وهم تندخو بود
دل آرزو کند که زندبوسه ها بر او
در هر لبی که از لب او گفتگو بود
دیدیم بود چین وختن تبت وتتار
ما را گمان که زلف تویک مشت موبود
دلبر نشسته در بر دل روز و شب چرا
دل غافل است واین همه در جستجو بود
گفتی که درجهان چه به دل داری آرزو
وصل تو است اگر به دلم آرزو بود
اقبال هر که را که بلنداست همچومن
بی پرده دلبرش به برش روبرو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر برای معشوقش است. شاعر از زخمهای دلش میگوید که به خاطر یاد معشوق و زیباییهایش آزار میبیند. او در آرزوی نشستن معشوق در کنار خود و لذت بردن از حضورش است. در این اشعار، میتوان به تضاد شیرینی و تلخی در عشق اشاره کرد و همچنین کوشش دل برای رسیدن به معشوق که همیشه در جستجوی اوست. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در جهان، هیچ آرزویی بالاتر از وصال معشوق نیست و در انتها از دیگران میخواهد که قدر عشق خود را بدانند.