نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود

اردیبهشت آید ز نو وز سر جهان برنا شود

من هم دلی دارم غمین از هجر یار نازنین

امید دارم کز کمین چون فروردین پیدا شود

من هرچه می گویم به من بوسی دهی گوئی که لا

زآن لاله رو خواهددلم آسوده از الا شود

جنی که من دارم به تن گورو بر جانان من

کآب روان از هر کجا لابد سوی دریا شود

بگذار جان و دل به کف شو پیش تیر اوهدف

باران رود چون در صدف ز آن لوء لوء لا لا شود

تا کی زدنیا غم خوری به باشد ار غم کم خوری

زیرا که دنیا را غنی ناید اگر بی ما شود

گفتم بلند اقبال را آشفته گوئی تا به کی

گفتاکه در زنجیر آن گیسو مرا تا جا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به غم و اندوه دلداده‌ای اشاره دارد که دلش از دوری محبوبش می‌سوزد. شاعر منتظر بهار و روزهای خوب است و امید دارد که روزی محبوبش دوباره برگردد. او در دلش غم سنگینی را احساس می‌کند و از یار خود می‌خواهد که به او توجه کند. شاعر به زیبایی طبیعت و گلی همچون گل لاله اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها هنگامی می‌تواند از غم رها شود که محبوبش نزد او بیاید. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که زندگی با غم نمی‌گذرد و باید امیدوار بود و به عشق ادامه داد.