شمارهٔ ۲۰۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
شمع هم روشن تر آید هر زمان بی سر شود
دلبری چیز دیگر داردنه هر خوش منظری
چشم وابروئی نکو دارد توان دلبر شود
ای بت عابد فریب ای آفت صبر وشکیب
چهره بنما تا هر آنکس بیندت کافر شود
گشته ام از همت عشق رخت رشک فلک
بسکه هر شب دامنم ازاشک پراختر شود
هر شبی درخواب بینم زلف مشکین تو را
بسترم خوشبوی تر از طبله عنبر شود
یا بده صبری که دیگر طاقت دوری نماند
یا بفرما تا که جان زارم از تن در شود
بیش ازین مپسند درهجرت بلند اقبال را
در قفس افتاده همچون طایر بی پر شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که معشوق با زیباییاش میتواند دل هر کسی را تسخیر کند. او از سختیهای عشق و دوری از معشوق سخن میگوید و آرزو میکند که هرچه زودتر او را ببیند. شاعر همچنین به شدت احساسات خود را بیان کرده و از دلتنگیاش ناخوشنود است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که یا صبر به او ببخشد یا اجازه دهد که از شدت عشق جان بدهد، زیرا تحمل دوری از او برایش دشوار است.