شمارهٔ ۲۰۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود
عاقبت دیوانه ام کرد وبه زنجیرم نمود
من نمی دادم بدودل نعلی از ابروی خویش
اندرآتش بردوسحری کردوتسخیری نمود
اینهمه چنین برجبین و چهرم از پیری مبین
درجوانی عشق روی اوچنین پیرم نمود
نیست از بسیاری عمر اینکه پشتم گشته خم
قد خمیده چون کمان آن قدچو تیرم نمود
اندر اول سر به سر هجرش مرا دیوانه کرد
واندر آخر وصل او آباد وتعمیرم نمود
گفتم آهوئی است چشم او چو دیدم مژه اش
مات گشتم درنظر چون چنگل شیرم نمود
چون بلند اقبال بودم درهمه قولی فصیح
وصف رویش اخرس وعاجز ز تقریرم نمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر عشق و زیبایی محبوبش بر خود میگوید. او به توصیف درد و رنجی که عشق بر او تحمیل کرده، میپردازد و از دیوانگی و زنجیر شدن به عشق محبوبش حرف میزند. شاعر همچنین به پیری و خمیدگی بدنش اشاره میکند و میگوید که عشق در جوانی او را به پیرمردی تبدیل کرده است. در نهایت، او به زیبایی چشمان محبوب و ناتوانی خود در بیان وصف آن اشاره میکند. عشق برای او هم منبع جنون و هم عامل زیبایی است.