نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۴ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید

مرا روحی به روح وقوتی اندر جگر آید

نه عمر رفته باز آید نه تیر از کمان جسته

بودشق القمر یا ردشمس آن ماه اگر آید

ز آب چشمه حیوان چه حاصل بی لب جانان

چوشیرین نیست خسروا چه لذت از شکر آید

اگر مانندروئین تن شوم در آهنین جوشن

که نوک تیز مژگانت به جانم کارگر آید

هر آن دردی که ازعشق تودارم هست درمانی

هر آن زهری که ازدست تونوشم چون شکر آید

گمان نارم ز نوک تیر مژگانت شوم سالم

مرا جوشن به تن زلف زره سانت مگر آید

بلند اقبال شور انگیزی از شیرین سخن تا کی

هزارت آفرین برجان از این طبع وفکر آید

از آن ترسم که از بس شورانگیزی کنی آخر

گران روزی به طبع پادشاه دادگر آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن می‌گوید و به احساسات عمیقش اشاره می‌کند. او می‌گوید اگر چه معشوق نمی‌آید، اما یاد او همچنان در دلش زنده است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که نه زمان برمی‌گردد و نه عشق می‌تواند مانند تیر از کمان رها شود. او از بی‌معنایی زندگی بدون معشوق می‌گوید و اینکه همه دردهایش از عشق او درمان می‌شود، حتی زهر عشقش نیز مانند شکر شیرین است. در نهایت، او از ترس خود می‌گوید که مبادا شور و شوقش تبدیل به عذاب شود و به سرنوشت ناگوار دچار شود.