نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۶ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در دلم از تو پریچهره شکی می آید

که پری می گذرد یا ملکی می آید

اشک من سیم شد وچهره مرا زر گردید

زآنکه زلفت به نظر چون محکی می آید

شکرین لعل توقنداست ز شیرینی لیک

بر دل خسته من چون نمکی می آید

مشتری طلعت وخورشید لقازهره جبین

به نظرماه رخ من فلکی می آید

وه که نازک بدنش بسکه بود نرم ولطیف

پرنیان در بر او چوقدکی می آید

احولانند دو بین خلق بلنداقبال است

که به چشمش همه آفاق یکی می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را به تصویر می‌کشد. او به شکوه چهره و ظرافت بدن معشوق اشاره می‌کند و در توصیف او از واژه‌هایی چون پری و فرشته استفاده می‌کند. همچنین، به تأثیر زیبایی معشوق بر دل خسته‌اش اشاره کرده و می‌گوید که وجود او مانند نیکوای زینتی و خوشایند است. شاعر در نهایت به چشمان معشوقش اشاره می‌کند که همه چیز را در نظر او یکسان می‌سازد، نشان‌دهنده قدرت و جذابیت اوست.