نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

قاصد برسان به یار کاغذ

وز یار به ما بیار کاغذ

گر گفت ز کیست گو که باشد

از خسته دلی فکار کاغذ

گو از چه سویم نمی فرستی

ای یار ستم شمار کاغذ

از لوح دل تو محو گشتم

یا نیست در آن دیار کاغذ

بوئی اگر آوری ز زلفش

بهتر بود از هزار کاغذ

اقبالم اگر بلند باشد

آید سویم از نگار کاغذ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از قاصد می‌خواهد که نامه‌ای از یار به او برساند و در پاسخ، نامه‌ای هم از او به یار ببرد. او از خسته‌دلی خود می‌گوید و می‌خواهد که قاصد دربارهٔ هویت فرستنده نامه توضیح دهد. شاعر ابراز ناامیدی می‌کند که چرا یار به او نامه نمی‌فرستد و نشان می‌دهد که در دلش تنها غم عشق وجود دارد. او همچنین به بوی زلف یار اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر بویی از او بیاورد، این برایش از هر نامه‌ای باارزش‌تر است. در پایان، شاعر امیدوار است که اگر بختش بلند باشد، نامه‌اش به یار برسد.