شمارهٔ ۲۲۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
التفاتی به ما ندارد یار
که زما یاد می نیارد یار
یار ما ابرر حمت است ودریغ
هیچ برکشت ما نبارد یار
اینکه دایم ز دیده خونبارم
دل ما را همی فشارد یار
مگر از بندگان درگه خویش
بنده اش را نمی شمارد یار
نه چه گفتم ز بیخودی که به خود
مر مرا وانمی گذارد یار
دمبدم فیض بخش روح من است
نکند از عطا مرا رد یار
نبود کس چومن بلنداقبال
کام من را اگر برآرد یار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و بیتوجهی یار اشاره میکند. یار به یاد او نیست و از محبتش بهرهای نمیبرد. شاعر از درد دل و احساس فشاری که به او وارد میشود، سخن میگوید و احساس میکند که یار او را نمیبیند و ارزش نمیدهد. همچنین، او از فیض و عطای یار صحبت میکند و آرزوی برآورده شدن خواستههایش را دارد. در کل، شعر نشاندهنده عواطف عمیق و ناامیدی شاعر نسبت به یار است.