نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۸ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقل را چندی زمن بیگانه می کردند کاش

ساکنم در گوشه میخانه می کردند کاش

زندگی جاودان تا گیرم از سر بعد مرگ

کاسه فرق مرا پیمانه می کردند کاش

بر فروزد هر کجا شمع عذار آن نازنین

اندر آن محفل مرا پروانه می کردندکاش

تا مگر بر گردنم از زلف زنجیری نهند

این پریرویان مرا دیوانه می کردندکاش

تا به دست آید دل جمعی پریشان همچومن

طره طرار او را شانه می کردند کاش

خال جانان دانه است وطره اودام دل

مبتلای دامم از آن دانه می کردند کاش

زلف اورا مار کردندورخش را گنج حسن

هم بلنداقبال را ویرانه می کردندکاش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به خیال‌پردازی و آرزوهای شاعر درباره عشق و دوستی اشاره دارد. او در این متن آرزو می‌کند که ای کاش عقلش تحت تأثیر عشق قرار می‌گرفت و در گوشه‌ای از میخانه ساکن می‌شد. همچنین آرزو دارد که زندگی‌اش پس از مرگ ادامه یابد و با زنجیری از موهای معشوقه‌اش سنجاق شود، و در محفل‌ها همچون پروانه در اطراف شمع عشق بچرخد. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره کرده و می‌گوید که کاش زلف و زیبایی او او را دیوانه کند. در کل، این اشعار پر از حسرت و آرزو برای عشق و زندگی ابدی است.