شمارهٔ ۲۴۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خواه اندر کعبه باش وخواه در بتخانه باش
هرکجا باشی به یاد آن بت جانانه باش
گفتمش شمع رخت چون برفروزد چون کنم
گفت بهر سوختن آماده چون پروانه باش
گفتمش رخ چون پری داری وچون زنجیر زلف
گفت اگر دانسته ای هست این چنین دیوانه باش
گفتمش خواهم که در زلفت رهی پیدا کنم
گفت دردست غمم دل ریش تر از شانه باش
گفتمش جا در کجا داری که آیم پیش تو
گفت گاهی درحرم روگاه درمیخانه باش
گفتمش نام تو را خواهم کنم ورد زبان
گفت یادم کن به دل بی منت از صد دانه باش
چون بلند اقبال گفتم بلبل باغ توام
گفتم نه دربندآب و نه به فکر دانه باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و معشوق است. شاعر در آن به دنبال محبت و نزدیکی به معشوقش است و میخواهد راههای مختلفی را برای رسیدن به او بررسی کند. او از معشوقش میپرسد که کجا باید برود تا او را بیابد و معشوق بر او تأکید میکند که باید در هر حالتی به یاد عشقش باشد و برای او مانند پروانه به دور شمع بچرخد. همچنین، معشوق به او میگوید که عشق واقعی در دل است و نیازی به ظاهر نیست. در نهایت، شاعر به زیبایی و عشقش در باغ معشوقش اشاره میکند و از محدودیتهای دنیوی فراتر میرود.