نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سیاووش است گردیده زره پوش

ویا زلف است بردوش سیاووش

تعالی الله از آن زلف وبناگوش

که بردند از دلم صبر از سرم هوش

نمی باشد اگر ضحاک از چیست

دو مار از زلف دارد بر سر دوش

شد از آندم که دیدم روی او را

غم گیتی مرا از دل فراموش

ز دیدارش ز سر تا پا شدم چشم

زگفتارش ز پا تا سرشدم گوش

اگر آن خوبرو بدخو است غم نیست

که باشد خار با گل نیش با نوش

بلنداقبال اقبالت بلند است

که با آن ماهرو گشتی هم آغوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف سیاووش، قهرمان افسانه‌ای، می‌پردازد و زیبایی او را تحسین می‌کند. زره‌پوش بودن سیاووش و زلف‌هایش که بر دوش او افتاده، نمادی از جذابیت اوست. شاعر با استفاده از تصویرگری از زلف سیاووش و غم‌های دل، به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند. او حتی اگر سیاووش با مشکلاتی مانند ضحاک روبرو باشد، زیبایی و خوبی او را مهم‌تر می‌داند و به این نکته پرداخته که در کنار چنین چهره‌ای، امید و شادی به وجود می‌آید. در نهایت، شاعر به خوشبختی و موفقیت سیاووش اشاره می‌کند که به خاطر ارتباط با این غزال ماهروست.