نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۴ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه را گم گشته دل پیدا کنش در زیر زلف

مختصر گویم مطول آمده تفسیر زلف

چهر وزلفت را هر آنکس دیدرفت از کف دلش

هم دل وهم جان فدای آنچه داری زیر زلف

سر بزن از زلف خود اما دگر دستش مزن

ز یور رخ را اگر خواهی کنی تعمیر زلف

هم قلم سر بشکند خود را وهم انگشت من

چون قلم گیرم به انگشت از پی تحریر زلف

با معبر گفتم اندرخواب دیدم زلف دوست

گفت روکآشفته گردی گر کنم تعبیر زلف

نه به رخ زلف امشب این دلبر پریشان کرده است

کاین پریشانی شد از روزازل تقدیر زلف

موبه مو شرح پریشانی ما را ثبت کرد

خواست نقاش ازل چون برکشد تصویر زلف

با بلنداقبال گفتم تا به کی دیوانگی

گفت تا دلبر نهد بر گردنم زنجیر زلف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت زلف معشوق می‌پردازد و از تأثیر آن بر دل و جان عاشقان سخن می‌گوید. او می‌گوید که هر کس که به چهره و زلف معشوق نگاه کند، دلش را از دست می‌دهد و جانش فدای آنچه در زیر زلف است می‌شود. شاعر از معشوق می‌خواهد که زلف خود را به آرامی نشان دهد و از او دور نشود. همچنین به تعبیر خواب خود اشاره می‌کند و می‌گوید که از زلف دوست پریشان شده است. در پایان، شاعر از دیوانگی خود و وابستگی به معشوق سخن می‌گوید و به زنجیری که بر گردن او نهاده شده، اشاره می‌کند.