شمارهٔ ۲۶۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دامن آن ماهم ار افتد به کف
آفتاب بختم آید در شرف
گر خدا زلف تو را ثعبان نمود
شد به من هم امر از او خدلاتخف
سروی از قد لیک سرو سیم ساق
ماهی از رخ لیک ماه بی کلف
زیر تیغت افکنم از سر سپر
پیش تیرت آورم ازجان هدف
ز اشک چشمم گر جهان دریا نشد
دامنم گردیده پر در چون صدف
تا دل شب دوش همچون زلف یار
داشتم آشفته حالی وا اسف
گفتم ای ساقی مخسب از جای خیز
کز غم دل روزگارم شد تلف
هر چه داری در میان جام ریز
ای جم تا دلم آرد شعف
می به من من من ده وبنگر به من
تا شوی آگه ز سر من عرف
گفت ساقی عشرت دنیا و دین
جوی از او در میان جام ودف
تا بلنداقبال گردی درجهان
هم مدد خواه از شهنشاه نجف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به معشوق و دنیای عشق میپردازد. او از افتادن دامن عاشقانهاش به زمین و نزدیک شدن آفتاب شانس صحبت میکند. برای او، زلف معشوق به مانند ثعبان است و انتظار دارد که پروردگار او را به سرنوشت خوبی برساند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، معشوق را به سرو و ماه تشبیه میکند و از درد و غم دل خود سخن میگوید. او به ساقی میگوید که به او می و شادی بدهد تا دردهایش را فراموش کند. در نهایت، اشاره به کمک گرفتن از شاه نجف دارد که نشاندهنده طلب یاری از نیرویی بالاتر برای رسیدن به خوشبختی است.