شمارهٔ ۲۶۸ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کس نگردد مبتلای درد وآزار فراق
کس مبادا در جهان یا رب فراق
نوح از طوفان ویعقوب از غم یوسف ندید
آنچه من می بینم اندر دهر ز آزار فراق
دیده ای آتش چوافتد در نیستان چون کند
همچنان در جسم و جانم می کند نار فراق
در علاج من طبیبا رنج بی حاصل مبر
زآنکه مرگ آید دوای درد بیمار فراق
دارم از ابروی یار خود قدی خم گشته تر
بسکه بنهاده است بر دوشم همی بار فراق
پیش از آن کز ما فراق آثار نگذارد به دهر
ازخدا خواهم به جا نگذارد آثار فراق
گفت از دوزخ بلند اقبال کم کن گفتگو
در بر هر کس که گفتم شرحی از کار فراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عمق درد و رنج ناشی از فراق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هیچکس به اندازه او از درد و عذاب جدایی رنج نمیبرد. او به مثالهای تاریخی مانند نوح و یعقوب اشاره میکند و میگوید که حتی آنها نیز درد او را تجربه نکردهاند. شاعر درد فراق را به آتش تشبیه میکند که در وجودش میسوزد و درمانی برای آن وجود ندارد، جز مرگ. او از بار سنگین فراق در زندگیاش شکایت دارد و خواستار این است که یاد و آثار جدایی هیچگاه در جهان باقی نماند. در نهایت، شاعر به شدت احساس تنهایی و دلتنگیاش را ابراز میکند و به گفتوگو درباره این درد با دیگران اشاره میکند.