شمارهٔ ۲۸۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به جمال توگشته دل مایل
صد هزار آفرین به دیده ودل
دل وجان هر دورا دهد آسان
عاشقت را است دوریت مشکل
نه به بر حاضری ونه ظاهر
نه ز ما غائبی ونه غافل
باولای توهرگنه طاعت
بی رضای توهر عمل باطل
هر چه غالی به پیش توبی قدر
هرچه عالی به نزدتو سافل
پیش عقل تو عاقلان حیران
پیش علم تو عالمان جاهل
چشم امید هر کس است به تو
گر که مجنون بود وگر عاقل
وای بر حال وزندگانی او
نشودلطفت ار به کس شامل
ای که هستی تو ساقی کوثر
کن مرا نیز مست ولایعقل
من هنوزم میان کشتی وبحر
هر کسی رفت و خفت در ساحل
در دولتسرای خاصت کو
تا در آنجا طلب کند سائل
چه شود کم زجاه و حشمت تو
به جوارت گرم دهی منزل
کن نظر بر دل بلنداقبال
تا که غمهای او شود زائل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و longing به معشوق است. شاعر به زیبایی و عظمت معشوق خود اشاره میکند و بیان میکند که هر چه در مقابل او وجود دارد، بیاهمیت است. او به دوری از معشوق و سختیهایی که این فاصله برای عاشق به وجود میآورد، اشاره میکند. همچنین به این نکته تأکید میکند که همه امیدها و آرزوها به معشوق وابسته است و تنها با لطف او میتوان به آرامش رسید. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به او نظری بیفکند تا غمها و مشکلاتش برطرف شوند.