نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۱ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده ام

وندر آن شکر عجب قندی مکرر دیده ام

از شکر قند مکرر می شود پیدا بلی

هم درآن هم زقنادان کشمر دیده ام

چشم زاهد هم ز دیدن شکر لله گشته کور

گوش او رااز شنیدن نه همی کر دیده ام

دلبران زیوربه عارض می کنند از بهر حسن

من به حسن از عارض دلدار زیور دیده ام

خسرو از رخسار شیرین وامق از عذرا ندید

چشم وابروئی که من در روی دلبر دیده ام

زهره هر دم دف زنان گوید به بزم قدسیان

همچواشعار بلنداقبال کمتر دیده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت دلبر صحبت می‌کند. شاعر از لب‌های شیرین و چهره‌ی دلبر تعریف می‌کند و می‌گوید که زیبایی او چنان است که حتی بهترین زیبایی‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاعر به اینکه چشمان زاهدان از دیدن این زیبایی کور شده‌اند و گوش‌هایشان ناشنوا شده است، اشاره می‌کند. همچنین به زیبایی‌های دلبر که به دیگران حسادت می‌کند و بیان می‌کند که هیچ کس نتوانسته به اندازه او زیبایی را ببیند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که زیبایی دلبر او را از همه چیز متمایز کرده و کمتر کسی مانند او وصف شده است.