شمارهٔ ۲۹۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برآنند خلقی که من می پرستم
نه از می من از چشم مست تو مستم
تو آن عهدو پیمان خود را شکستی
من آن عهدخودرا کجا کی شکستم
نه هرکس دهدباده من باده نوشم
توگر می فروشی کنی می پرستم
برم رونق از مشک تاتار وتبت
اگر تاری از زلفت افتد به دستم
نه عشقم به روی تو امروزی استی
که عاشق به رویت ز روز الستم
توگفتی گشایم در دیگری را
به روی تو هر گه دری را ببستم
بلند است اقبال آن کس که گوید
به پیش ره دوست چون خاک پستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عاشق از عشق و پرستش معشوق خود سخن میگوید. او تأکید میکند که مستی او ناشی از عشق به معشوق است و نه شراب. عاشق به شکستن عهد معشوق اشاره میکند و بیان میکند که او هرگز عهد خود را نشکسته است. او همچنین تأکید میکند که عاشقیش به معشوق، حقیقی و ارثی است و نه احساسی زودگذر. در نهایت، او به عظمت و سربلندی کسی که در مسیر دوست خود همچون خاک است، اشاره میکند.