شمارهٔ ۲۸۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ندیده برده دل و دین ز کف جمال توام
نموده شکل هلالی به قدخیال توام
مرا توروزوشب اندر برابر نظری
میان هجر تودرنعمت وصال توام
قسم به احمد مختار و حیدر کرار
بلال قنبر تو قنبر بلال توام
توگلستانی ومن بلبل خوش الحانت
تو آسمانی و من لایری هلال توام
اگر که آب حیاتی است از لبت سخنی است
چوخضر تشنه جامی از آن زلال توام
تو را به حسن سزد دم زنی به یکتائی
که کس نداده و ندهد نشان مثال توام
توانیم که کشی یا کنی ز بندآزاد
اسیر بسته و مرغ شکسته بال توام
فصاحت ار چه مسلم بود مرا به جهان
ولی به وصف توفخرم بس این که لال توام
شنیده ام که مرا خوانده ای بلند اقبال
بودبلندی اقبال از جلال توام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف محبوب و زیبایی اوست. شاعر به طور عاطفی از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و او را به شکل هلالی زیبا و دلربا توصیف میکند. او بیان میکند که در شب و روز در فکر معشوق است و در بین فراق و وصال او به سر میبرد. شاعر به قدرت و عظمت معشوق اشاره میکند و خودش را به بلبل و معشوق را به گلستان تشبیه میکند. همچنین، به عطش و نیاز خود به سخنان معشوق اشاره میکند و میگوید که در وصف او باید پرچم یکتایی را به اهتزاز درآورد. در نهایت، او به فصاحت خود در بیان احساساتش اشاره کرده و بیان میکند که بلندای اقبال او ناشی از جلال محبوبش است.