نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیارد سروهرگز میوه من چیزی عجب دیدم

به سروقامت دلبر ز شیرین لب رطب دیدم

ندیدم در رطب نه در شکر نه درعسل هرگز

من این شیرین وشهدی که درآن لعل لب دیدم

چنین حسنی که دارد پارسی گوترک شوخ من

نه از شهر عجم خیزد نه درملک عرب دیدم

سزد از وصل رخسارت گرم در راحت اندازی

که از درد وغم هجرت بسی رنج وتعب دیدم

زند گه چنگ در گوشت کندگه جای بر دوشت

مگر زلف توبدمست است کو را بی ادب دیدم

به رویت ماه اگر از روشنی گفتم مرنج از من

ندیدم خوب رویت را چو درتاریک شب دیدم

مگر دوش از شراب وصل جانان جرعه نوش آمد

بلنداقبال را امروز در وجد وطرب دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق خویش می‌پردازد. او می‌گوید که هیچ میوه یا شیرینی‌ای به اندازه لب‌های شیرین معشوقش جذاب نیست و به تأسیس زیبایی‌های او اشاره دارد. شاعر از سه چیز (رب، شکر و عسل) که معمولاً به عنوان شیرین‌ترین چیزها شناخته می‌شوند، می‌گوید که هیچ‌کدام به اندازه لب‌های معشوقش خوشمزه نیستند. همچنین به راحتی و دلتنگی به خاطر جدایی اشاره می‌کند و از احساساتش در مورد معشوقش، از جمله حس شگفت‌انگیز وصال و اثرات زلف او بر روح و روانش، سخن می‌گوید. در نهایت، او به شادی و وجد از وصل معشوقش و تاثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند.