شمارهٔ ۳۲۳ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
گفتمش پیشتر آ تا نمکت را بمکم
زهره ای در بر من یا قمری یا خورشید
دانم این قدر که از روی تورشک فلکم
ز اشک ورخ ساخته ام سیم و زیر پاک عیار
امتحانی بکن ای دوست بزن بر محکم
نه توگفتی دهی ار جان دهمت یک دوسه بوس
دادمت جان نه سه دادی نه دو دادی نه یکم
بی تو ای دوست اگر جای دهندم به بهشت
همچنان است که منزل بود اندر درکم
دامن وصل بتم را به کف آرم روزی
روزگار ار مدد وبخت نماید کمکم
مگر از ره بردم طره طرار بتی
ورنه زاهد نزندراه زتحت الحنکم
تا ز عشق رخت ای دوست بلنداقبالم
نه عجب گر به فلک وصف بگوید ملکم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و شوق شدید شاعر به معشوق است. شاعر از عشق و شوری که در دل دارد، صحبت میکند و تأکید میکند که حتی در بهشت هم بدون معشوق احساس خوشبختی نخواهد کرد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او سبب افتخار و بلندمرتبه شدن در نظر فلک است. در نهایت، شاعر از دوست میخواهد که امتحانی از محبتش بکند و در دل خود به عشق و محبت ادامه میدهد. این اشعار ترکیبی از عشق، زیبایی و آرزو به وصال معشوق است.