شمارهٔ ۳۲۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خیال رویتوبیرون نمی رودزدلم
بلی به عشق تو آمیخته است آب وگلم
اگر که رشته عمر مرا ز هم گسلی
گمان مدار که پیوند دوستی گسلم
غیاب روی تو بامن چه می تواند کرد
که درحضور تو گوئی نشسته متصلم
بهای بوسه زمن جان ودل چه می طلبی
نه جان ز عشق تو دارم نه دل مکن خجلم
مرا کسالت پیری ز پا نیفکنده است
ز درد عشق توپیمان گسل چنین کسلم
دهدچوشعر توشعرم همه پریشانی
ز بس چوزلف تو آشفته گشته است دلم
اگر چه گشته ام از عاشقی بلنداقبال
گرم نه لطف توشامل شود به حال ولم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و پایدار شاعر به معشوقش است. او میگوید که باوجود تمام مشکلات و جداییها، عشق به او در تمام وجودش ریشه دوانده و پیوند آنها هرگز قطع نمیشود. حتی غیاب معشوق نیز نتوانسته احساسی را که نسبت به او دارد کم کند و احساس میکند که همیشه در حضور اوست. شاعر از مشکلات و کسالت ناشی از عشق میگوید و اینکه احساساتش از زیبایی معشوقش تحت تأثیر قرار گرفته است. او همچنین به ناامیدی از عدم محبت کافی معشوق اشاره میکند و میگوید اگرچه در عشق موفق بوده، اما هنوز به محبت او نیاز دارد.