شمارهٔ ۳۴۰ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه از وصل تو دلشادم نه درهجر توغمگینم
خیال عشق رویت کرده از بس عاقبت بینم
به امید وصالت در فراقت شاد ومسرورم
ز تشویش فراقت در وصالت زار وغمگینم
مرا تا بت پرستی گشته از عشق رخت آئین
نه پروا دیگر از کفر است ونه اندیشه از دینم
شبی درخواب دیدم می کنم با طره ات بازی
شدم بیدار و بوی مشک می آمد ز بالینم
کفن درم به تن خیزم ز جا گیرم حیات از سر
چودر قبرم گذارندار شود نام توتلقینم
توراخورشید ومه گر سر زده است از چاک پیراهن
مرا بنگر که اندر دامن افتاده است پروینم
ز عکس عارضت چشمم گلستانی بود پرگل
که گرداگرد اوآمد زخار مژه پرچینم
تورادر بندگی هستم چوقمری طوق درگردن
زنی همچون خروس از تاج اگر بر سر تبر زینم
سزدگر چون بلنداقبال مدحت گویم از خسرو
چولعل شکرافشانت ز بس شعر است شیرینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و پیچیده یک فرد به محبوبش است. شاعر نه تنها از وصل و عشق به محبوبش شاد نیست، بلکه از جدایی و دوری نیز غمگین است. او در خیال عشق و وصال، هم شاد است و هم غمگین. به عشق خود آنقدر پا گذاشته که دیگر به گناه یا دینش فکر نمیکند. در خواب، او با محبوبش بازی کرده و بیدار میشود بوی خوشی به او میرسد. شاعر به تصویر محبوب، شباهتهایی به خورشید و ماه میدهد و از زیباییهای او سخن میگوید. حس وابستگی و رضایت از عشقش در کنار احساسی از بینهایت بودن این عشق را به تصویر میکشد. در نهایت، او خواهان ارائه مدح و شعر در وصف محبوبش است و این عشق را بسیار شیرین و باارزش میداند.