شمارهٔ ۳۷۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
شد ز آب چشمه چشم جویم روان به دامن
کان سرو قد کند جا شاید به دامن من
از خلق می شنیدم ز آهن پری گریزد
دیدم بتی پری رو کو راست دل ز آهن
ز ابروکشیده شمشیر چون چشم او به رویش
ز آنرو ز زلف پرچین برتن نموده جوشن
گفتی ز من چه خواهی یک بوسه از دولعلت
کور از خدا نخواهد غیر از دوچشم روشن
زلفت ز بس پریشان گردیده پیش لعلت
از بهر وام گویا کج کرده است گردون
کم کن به میل اغیار آزارم ای دل آزار
بشنونصیحت دوست کم رو به حرف دشمن
گرچه بلنداقبال شد شهره در فصاحت
لیکن به وصف رویت گردیده است الکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند. او از چشمهای سخن میگوید که چشمانش را میسازد و محبوبش را به صورت مجسمهای از زیبایی توصیف میکند. شاعر با ذکر جزئیاتی همچون ابروهایش که شبیه شمشیر است و زلفهایش که به تن او زینت میبخشند، زیبایی محبوب را ستایش میکند. در این میان، او به این نکته اشاره میکند که تنها خواستهاش یک بوسه از لبهای محبوب است و از این که دیگران دلش را آزار میدهند گلایه دارد. در نهایت، او با ذکر فضل و سخاوت محبوب در فصاحت، به نوعی به محدودیتها و ناتوانیهای خود در بیان زیباییهای محبوبش اعتراف میکند.