نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۶ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خرم آن دم که نشنید بت من در بر من

شاد بی او نشوداین دل غم پرور من

زلف دلدار مرا خاصیت پر هماست

پادشاهی کنم ار سایه زند بر سر من

ای صبا حال دلم را بر دلدار بگوی

جز توکس راه ندارد چو بر دلبر من

زآتش عشق تو ز آنروی چنین سوخته ام

کاورد باد مگر سوی توخاکستر من

نیست یک تن که ز جور تواش آگاهی نیست

که دهد شرح لب خشک ودو چشم تر من

از غم مورخط وطره چون عقرب تو

شده چون خانه زنبور دل اندر بر من

رقم از بس که زدم وصف گل روی تورا

طعنه بر گلشن فردوس زند دفتر من

بس که از مرحمت دوست بلنداقبالم

نه عجب سر نهد ار چرخ به خاک در من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و فراق شاعر از محبوبش است. شاعر به زیبایی‌های معشوق خود اشاره می‌کند و احساس غم و سوختگی دل ناشی از دوری او را توصیف می‌کند. او از زلف و چهره محبوبش به عنوان نشانه‌هایی از زیبایی و جذابیت یاد می‌کند و احساس تنهایی و ناامیدی خود را در نبود او ابراز می‌نماید. همچنین، شاعر خواسته است که حال دلش را به محبوب برسانند و از آتش عشقش که او را سوزانده، سخن می‌گوید. در کل، این شعر تجلی‌گاه احساسات و تفکرات شاعر در ارتباط با عشق و فراق است.