شمارهٔ ۳۷۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر که را بدخو است یار آگه بود از حال من
دوزخی در قعر نار آگه بود ازحال من
کس نداند چون بود حال دلم در زلف تو
صعوه در کام مار آگه بود از حال من
بی می لعل لبت افتاده ام چون چشم تو
هر که افتد درخمار آگه بود از حال من
نه به غیر من تنی دارد خبر از جور تو
نه کسی جز کردگار آگه بود از حال من
شب زهجرانت نداند کس چه سانم تا به روز
مرده شاید درمزار آگه بود از حال من
دور ازگلزار رویت ای به رخ چون نوبهار
در خزان باید هزار آگه بود از حال من
از بلند اقبال از حالم چه می جوئی سراغ
او کجا یک از هزار آگه بود ازحال من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حال و روز شاعر است که به شدت به یک معشوق عشق ورزیده و در عذاب است. شاعر احساس تنهایی و غم را با تصویرسازیهای زیبا و نمادین بیان میکند و به این نکته اشاره میکند که هیچکس جز خود او از درد و رنجی که میبرد خبر ندارد. او به طور خاص از دشواریهای جدایی و دوری از معشوق صحبت میکند و تأکید میکند که حتی کسانی که در جهنم نیز هستند، از حال او آگاهترند. در نهایت، شاعر در جستجوی کسی است که از وضعیت او سر در آورد، اما میداند که این شخص بسیار نادر است.