شمارهٔ ۳۸۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
روی ننموده ربودی دل ودین
ای به قربان توهم آن وهم این
هم فلک از غم توخاک به سر
هم ملک بر در تو خاک نشین
نه عجب باشد اگر از قدرت
چرخ را پست تر آری ز زمین
یا که این پست زمین را ز شرف
مرتفع تر کنی از چرخ برین
نشود باور من کز در تو
ناامیدی برده ابلیس لعین
هر کجا می نگرم جلوه تو است
بارک اله شده چشمم حق بین
هرکه از یادتوگرددغافل
همه اعضاش کنندش نفرین
وآنکه بیخود شد وپرداخت به تو
همه اشیاء کنندش تحسین
شد به عشق توبلنداقبالم
باد پیوسته الهی آمین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و شوق به معشوق سخن میگوید و به قدرت و عظمت او اشاره میکند. او به صورت زیبا بیان میکند که چرخ فلک و زمین نیز تحت تأثیر عشق معشوق قرار دارند و میتوانند به دلیلی که او دارد، مقام خود را تغییر دهند. شاعر تصریح میکند که هر جا که مینگرد، جلوه معشوق را میبیند و اگر کسی از یاد او غافل شود، دچار لعنت و نفرین میشود. همچنین، کسی که به عشق معشوق دچار میشود، مورد تحسین و احترام چیزهای دیگر قرار میگیرد. در پایان، شاعر از عشق خود نسبت به معشوق صحبت میکند و دعا میکند که این عشق به او برکت و موفقیت بدهد.