شمارهٔ ۳۸۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این صنم کیست که نبود بشری بهتر از این
کس ندیده است ونبیند دگر بهتر از این
گر که غلمان پدری گردد وحوری مادر
که نیارند به عالم بشری بهتر از این
گفتمش از نظری دین ودلم بردی گفت
می کنم باز به حالت نظری بهتر از این
گفتمش طلعت و زلفت به چه ماندگفتا
کی به عقرب شده طالع قمری بهتر از این
گفتمش زلف تو دیگر به چه می ماند گفت
با هما بوده کجا بال وپری بهتر از این
گفتمش باز بگو باز بخندید وبگفت
ناید از نافه برون مشک تری بهتر از این
گفتم او را که چه شد آن لب شیرینت گفت
هرگز از هند نخیزد شکری بهتر از این
گفتمش شهد لبت را چو رطب دیدم گفت
نخل فردوس نیارد ثمری بهتر ازاین
گفتم ابروی تو راسینه سپر کردم گفت
پیش شمشیر من آور سپری بهتر از این
گفتم آئینه روی تو غباری دارد
گفت آه تو ندارد اثری بهتر از این
گفتم از عشق تو دارم رخ و اشکی گفتا
یابی از همت ما سیم وزری بهتر از این
گفتمش در کفت اشعار بلند اقبال است
گفت کی بوده به عمان گهری بهتر از این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و ویژگیهای یک صنم (معبود زیبا) میپردازد که هیچ انسانی نمیتواند به زیبایی او باشد. شاعر با بیان سوالات مختلف درباره زیبایی و خویشتنداری این صنم، او را به دیگر زیبائیها و نعمتهای جهان مقایسه میکند و میفهماند که هیچ چیز نمیتواند به خوبی و زیبایی این صنم برسد. هر بار که شاعر سوالی میپرسد، صنم پاسخ میدهد که هیچ چیز در جهان به زیبایی او وجود ندارد، چه در مورد صورت، مو، لب، و یا بقیه ویژگیها. در کل، شعر نمایشدهنده عشق و شگفتی شاعر از زیبایی منحصر به فرد این صنم است.