شمارهٔ ۳۹۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای دل چنین بازی مکن با طره طرار او
ماری است پیچان طره اش اندیشه کن از مار او
عنبر فراوان گشته است از زلف عنبر ریز وی
شکر چه ارزان گشته است از لعل شکر بار او
گفتم دهی بوسی به من گفتا دهم ندهم به مفت
آسوده دل گردیده ام ز اقرار واز انکار او
از راست و ز چپ زلف او بردوش زناری کند
ترسم مرا ترسا کند آن زلف چون زنار او
از نرگس بیمار او بیماری از صحت به است
ای دل توهم بیمار شو چون نرگس بیمار او
در کوچه دلبر دلا هر گه گذارت اوفتد
آهسته روکز هر طرف سر بشکند دیوار او
آمد بلنداقبال من چون گل شکفت احوال من
آورد باد صبحدم چون بوئی از گلزار او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی شخصی است که شاعر به شدت تحت تاثیر آن قرار گرفته است. شاعر از طره و زلف محبوبش به عنوان ماری پیچان یاد میکند که فریبنده و خطرناک است. او همچنین به زیبایی و خوشبویی معشوق اشاره میکند و احساس میکند که عشق او همچون شکر و عنبر است. احساسات شاعر متناقض است؛ از یک سو عشق او را شادمان میکند و از سوی دیگر، ترس از آسیب و فریب آن وجود دارد. نرگس بیمار محبوب نیز نمادی از جذابیت و لطافت اوست که شاعر را به خود جلب میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی و شگفتیهای عشق و دلبر خود اشاره میکند که زندگیاش را پر از خوشبویی و لذت کرده است.