نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو از فرهاد دل بری نه شیرین

توبودی ویس پیش چشم رامین

توکردی وکنی نه اختر و بخت

شکایت نه از آن دارم نه از این

نبیند هر چه بیند جز رخ دوست

اگر باشدکسی را چشم حق بین

مرا دلبر پرستی گشته مذهب

نه از کفرم خبر باشد نه از دین

بود تحسین ز لبهای تودشنام

دعا باشد بگوئی گر تو نفرین

دلم دانی به زلفت در چه حال است

چو گنجشکی است در چنگال شاهین

بلند اقبال از عشق تو شاد است

نباشد عاشق آنکو هست غمگین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان احساسات عاشقانه پرداخته و پیوندی عمیق بین عاشق و معشوق را توصیف می‌کند. بیان شده که عشق و محبت به محبوبی همچون فرهاد برای شیرین و ویس برای رامین، اوج و عظمت دارد. شاعر از علایق و وابستگی‌هایش به محبوبش صحبت می‌کند و می‌گوید که در عشقش نه از کفر خبری دارد و نه از دین. پیشنهاد می‌کند که دلش زنده به محبت اوست و همچنین اشاره می‌کند به جلال و شگفتی عشق که انسان را از غم و اندوه دور می‌کند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی همیشه پر از شادی و نشاط است.