نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۳ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو

تسبیح افتاد ازکفم آن زلف چون زنار کو

زآشفته حالی هر زمان رو سوی دیوار آورم

گویم غم دل گر به کس محرم به از دیوار کو

فارغ شوداز درد وغم دل بیندار دلدار را

دلدار کودلدار کودلدار کودلدار کو

گفتم که چشمت دین ودل از دست هشیاران برد

گفتا ز چشم مست من آنکو بودهشیار کو

رفتم که قدترا دهم نسبت به سروبوستان

کی سرو سیمین ساق شد یاچون تواش رفتار کو

گفتم که رویت را کنم تشبیه ماه چارده

کیماه مشکین موی شد یا چون تواش گفتار کو

گردد بلنداقبال را روزی اگردیدار تو

نازد به اقبال بلند آن بخت وآن دیدار کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و دیوانگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از زنجیر زلف یار و تأثیر آن بر دلش سخن می‌گوید و به نوعی از درد و غم ناشی از عشق و وابستگی یاد می‌کند. او به تصویر معشوقش می‌پردازد و به زیبایی‌هایش اشاره می‌کند، مانند قیافه‌اش که به سرو و ماه می‌ماند. در نهایت، شاعر به امید دیدار معشوق و تأثیر مثبت آن بر بخت و اقبال خود نیز اشاره می‌کند. به‌طور کلی، این شعر احساسات عمیق و آرزوهای شاعر را نسبت به معشوقش به خوبی بیان می‌کند.