شمارهٔ ۴۰۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
گفتم بده بوسی ز لب گفتا زر وسیم توکو
گفتم که جان دارم به کف گفتا که تسلیم توکو
گفتم به رویت عاشقم کم جور کن بر عاشقان
گفتا به ما گر عاشقی تعظیم وتکریم توکو
گفتم ز فر عاشقی اندر جهان شاهنشهم
گفتا اگر شاهنشهی ملک تواقلیم توکو
گفتم که مژگان توچون چنگال شیر نر بود
گفت ارتوخوددانی چنین باشد از اوبیم توکو
گفتم قمر درعقرب است از زلف بررخسار تو
گفت ارمنجم گشتی استخراج تقویم توکو
گفتم که زاهدمی کند منع دلم از عشق تو
گفتا ز من با اوبگو علم توتعلیم توکو
گفتم بلنداقبال را کن سرفراز از وصل خود
گفتا کنیمت سرفراز از وصل تقدیم تو کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر گفتگو بین عاشق و معشوق را به تصویر میکشد. شاعر ابتدا از معشوق درخواست بوسه و محبت میکند و معشوق به طعنه پاسخ میدهد که عشق و محبت باید به او تعلق گیرد. شاعر درباره عشق و مقام خود صحبت میکند و معشوق در پاسخ به او میگوید که اگر واقعاً عاشق است باید تسلیم شود و احترام بگذارد. در ادامه، شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و معشوق از قدرت و اثر آن میگوید. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که او را در وصلی سرفراز کند، و معشوق ابراز میکند که این امر به عشق و التزام شاعر بستگی دارد. کل شعر بیانگر عشق و جاذبه ای عمیق و پیچیده است.