شمارهٔ ۴۰۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از مژه سنان داری وجوشن به بر ازمو
ز ابرو بودت خنجر ومغفر بسر از مو
در فارس همه خاک زمین نافه چین شد
از بسکه همی ریخته ای مشک تر از مو
ده مستیم از چشم و ببر هستیم از دست
بنشین به برم چون دل ودل را ببر ازمو
از چین پس ازاین مشک نیارند که در فارس
توچین دگر داری ومشک دگر از مو
ز ابروی کشد چشم تو بر روی تو شمشیر
ز آنروست که داری به سر خود سپر از مو
حاجت نه به صبح ونه به شام است که داری
صبح دگر از طلعت وشام دگر از مو
دیدم به تو گویند که زنبور میانی
زنبور کمر داشته گاهی مگر ازمو
هرگز چو تو شهدی به دهان نیست مر او را
زنبور میان همچو تو دارد اگر از مو
مویش نه همی آمده تاریکتر از شب
بنگر که میانش شده باریکتر از مو
مو ریخته است از سر دوشش به میانش
آن موی میان بسته به قتلم کمر ازمو
اقبال بلندی که مرا هست از آن است
کاشفته نموده است مرا آن قمر از مو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت معشوق است که با استفاده از تصاویر و توصیفاتی از مو و ابرو به تصویر کشیده شده است. شاعر به زیبایی چهره و حالتی که موها و ابروهای معشوق در او ایجاد کردهاند، اشاره میکند. او از تاثیر جزئیاتی مانند خنجر و سپر که از ابرو و مو برای توصیف زیبایی استفاده میکند، یاد میکند و میگوید که این زیبایی باعث مستی و شوق در دل او شده است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که زیبایی معشوق نه تنها در صبح و شام، بلکه همواره در هر لحظه وجود دارد و تاثیرش بر دل و جان او پایدار است. در انتها، شاعر از نوعی اقبال بلندی که به واسطهی این زیبایی به او رو آورده، سخن میگوید.