نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۱ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر درد دل خسته ام دوست دوا شو

بنما رخ و غارتگر دین ودل ما شو

پنهان مشو از ما بنما گوشه ابرو

مانند مه یک شبه انگشت نما شو

تاچند جفا میکنی ای شوخ دل آزار

کن ترک جفا با من بی دل به صفا شو

ای طره دلدار که چون پر غرابی

کن همتکی بر سر ما بال هما شو

ای پیر خرابات همه گمره ومستیم

ما را به خدا راهبر وراهنما شو

اقبال بلند ار طلبی ای دل غمگین

روخاک نشین بر در دلبر چوگدا شو

تاچند روی بهر دو نان از پی دونان

حاجت مطلب از کس ومحتاج خدا شو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر آرزوها و دردهای عاشقانه فردی است که به دلدار خود می‌نگرد. شاعر از محبوب می‌خواهد تا دردی که به او می‌زند را التیام بخشد و خود را در برابر او نمایان کند. او از محبوب می‌خواهد که دیگر پنهان نشود و مانند ماه در شب بدرخشد. همچنین به او یادآوری می‌کند که تحقیر و آزارهایش را متوقف کند و به‌جای آن، محبت و صفا را به او عطا کند. شاعر به جستجوی راهنمایی از پیر خرابات (مردی دلسوخته و سالک) می‌پردازد و در نهایت به دل خود می‌گوید که به جای تلاش برای دنیای مادی، باید به دنبال عشق و خدا باشد. این شعر احساسی عمیق و دردی جانسوز را در دل عاشق به تصویر می‌کشد.